رضا قليخان هدايت
1245
مجمع الفصحاء ( فارسي )
310 عز الدّين اصفهانى خواجهيى عزيز القدر بوده استيفاى سلطان سنجر بوى متعلق شده با قوام الدّين درگزينى وزير سلطان مخالفتى كرده محبوس ماند تا در محبس بر عالم دامن افشاند در حبس گفته : گر تو ز گناه من خبر داشتئى * چون گرگ عزيز مصر پنداشتئى من گرگ عزيز مصرم اى صدر مكن * با گرگ عزيز مصر گرگ آشتئى 311 عز الدّين شيروانى خواجهء اهل كمال و قبلهء ارباب حال بود با ابو علاى گنجوى و خاقانى شيروانى و مجير بيلقانى معاصر و معاشر و در مراتب نظم قادر و ماهر بوده ازوست : صبا چو غاليهافشان گذشت بر گلزار * شدم ببوى رياحين ز خواب خوش بيدار زمانه يار همىكرد مشك با كافور * چو زلف غاليهگون بر سفيد عارض يار فضاى ششجهت از ياسمين و سوسن و گل * مثلّثى شده خوش بىتكلّف عطّار گشاده بر دل من صد در از حديقهء غيب * طراوت چمن و رنگ صبح و بوى بهار گشادهگوى گريبان چو صبح بر سينه * كشيده داغ صبوحى چو نيل بر رخسار عرق گرفته دو رخسارش از حرارت مى * چو زير قطرهء شبنم صحيفهء گلنار ز باده قامت زيباش گشته ميلپذير * چنان كه شاخ گل از عطف باد در گلزار بر چو سيمش از آسيب پيرهن مجروح * لب لطيفش از آمد شد نفس افگار ز شكل لعلش پيدا بوقت خنديدن * مثال خاتم جمشيد آسمان مقدار ابو المظفر شاهنشهى كه روز نبرد * به آب تيغ برانگيزد از سپهر بخار نهم سپهر بكوكب شود چو بگشايد * ز نعل ابرش تندش بوقت حمله شرار